دوستای من عشق مردم آزاری و عشق وحالن ...
عاشق اینن تو خیابون ماشین عروس ببینن ...سریع میرن با ماشین جلوی جلو ...هی بوق بوق و چراغ...
تازه اخرشم اهنگایی رومیزارن و صداشون بلند میکنن که توشون میکه عشقم داره عروس میشه و عشقمو بردن ...خخخخخ
بعد تازه میرن کنار ماشین عروس خخخخ
سر پیتزا سفارش دادن با پیک هم همینطورن ...
زنگ میزنن اول ۱۱۸ با لهجه ی شهرستانی شماره رو میپرسن ...
بعد زنگ میزنن پیتزا فروشی
برچسب: دوستای, نویسنده: آریا رضاپور تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 19:24
دیشب و پریشب که زندم گذاشتی ...
لااقل امشب راحتم کن ...
اقا من میخام بمیرم مشکلش کجاس ...
بخای اینجوری عذابم بدی ازت ناامید میشم خدا...
برچسب: لااقل, نویسنده: آریا رضاپور تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 19:24
عشقتو توی دانشگاه دیدم ...
خودتم اومدی ...
نمیدونم کی پروژه تو ارائه میدی ...
خدا کنه قبل ارائه پروژه نبینمت تا حالم خراب نشه ...
موفق باشی ...
برچسب: ارائه,پروژه,کارشناسیمه, نویسنده: آریا رضاپور تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 19:24
برچسب: نویسنده: آریا رضاپور تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 19:24
من اهل سنت هست مذهبم ...
شاید بعضی دوستان خوششون نیاد ...
شاید بعضیا هم مذهبم باشن ...
ولی بخاطر یه سری مسائل گفتم بگم بهتره...
برچسب: مذهبم, نویسنده: آریا رضاپور تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 14:03
پیامایی که اخر ترم فرستادی ...
دقت کردی همیشه بعد از یه مدت که پیام میدی خودت مهربونی ...
از بحث های درسی شروع میشه و سعی میکنی رابطه عادی بشه...
احرشم به بحث علاقه من میرسه و بازم بلاک ...
همیشه دوس داری یا ناخوداگاه چیزی میگی که بهم یاداوری کنی از دست دادمت ...
اینبار برگردی از اولش فقط منم که میپرسم از دلیل کاراتو ...
بایه میکروفن و یه لبتاب و چندتا تکست یهویی با هم ...
یه چی واس دلمون خوندیم ...
خاستین دانلود کنین
http://s9.picofile.com/file/8305891476/FRS.mp3.html
جمعه هفدهم شهریور ۱۳۹۶ | 20:26 | ابوالفضل |
این مدت که پست نذاشتم اصن وقت نداشتم .. کارای ثبت نام ارشد وکارای بچه ها ...
کلی دردسر دیگه ...
دیشبم ماشینو پلیس برد پارکینگ ...
فقط اعصاب خوردی ...
من خیلی ارومم ولی خدا نکنه عصبی بشم ...
من کلا حرف نمیزدم دوستمداشت راضیشون میکرد نبره پارکینگ ماشینو ...
اخرش که دید راضی نمیشه گف خو تو هم یه کلمه بگو ...
من رفتم جلو پلیسه گفتم اگه راهی هست با ما راه بیایین اخه گواهینامه رو بابایدوستم تو م
برچسب: نبودم, نویسنده: آریا رضاپور تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 14:03
بیشتر ار سه سال میشه که منو ترک کردی و رفتی با یکی دیگه ...
ولی هر روز انگار سخت تر میشه ... هر چقدر سعی میکنم عادت کنم نمیشه ....
بلد نیستم کنار بیام ...
روز صد بار پروفایلاتو چک میکنم ...
کاش تموم شه این حالم ...
تنهایی خیلی بده ...
[ یکشنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۶ ] [ 9:35 ] [ ابوالفضل ] [ ]
برچسب: نویسنده: آریا رضاپور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 15:26
بزار ببینم چند روز دووم میارم ....
ولی ساعت صفر باید به شماره ای که ازم بلاک کردی حتما پیام بدم و روز شمار رفتن رو شماره بندازم ...
جز اون تو اینستا هم دیگه پست نمیزارم ... پروفایلاتم چک ننیکنم ...
[ دوشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۶ ] [ 10:22 ] [ ابوالفضل ] [ ]
میخام ادامه داستان اون روزی که مشهد بودیم رو بگم ...
فک کنم تا جایی که تو حیاط مدرسه خوابیدیم رو گفته بودم ...خلاصه صبح که بیدار شدیم وسایلا رو جمع کردیم را افتادیم سمت موج های ابی ...
تو راه از یه دکه چهارتا بلیط گرفتیم و رفتیم دم در مجموعه موج های ابی ... ساعت هشت و نیم بود که رسیده بودیم ...
دم درش شلووغ بود ...نگهبان گفت ساعت نه باز میشه باید صبر کنید ...
مام رفتسم رو به رو مجموعه یه پارکی بود
بعد از اینکه از موج های ابی اومدیم بیرون راه افتادیم سمت حرم امام رضا...
وقتی رسیدیم نزدیکای حرم خیلی ترافیک بود رفتیم سمت پارکینگ شماره 3 کلی دنبال پارکینگ گشتیم نبود مجبور شدیم اینجا پارک کنیم ...
حالا هر چی جای پارک میگشتیم نبود که نبود ...
یه جا پارک بود که یه اقایی وسطش نشسته بود نمیذاشت کسی پارک کنه ...
دوستم که پشت فرمون بود رفت سمت جای پارکش و به ما گفت مثلا من یارو رو نمیبینم رفت سمت جا پ
برچسب: مشهد, نویسنده: آریا رضاپور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 15:26